امواج احساس

به گریه ای محتاجم تا عبورم دهد از لابلای زلالی خود

وقتی از همه چیز گذشتم

بی هیچ ترسی از سراب

مثل حسرت خواب برای چشمان خمار

در کوچه های غربت

در حجم شبهای سرد و تاریک

در تلاطم امواج احسا س

و او در هراس انتخاب...!

در تلخ ترین باور زندگی

به حزنی دلگیر آواره ام

همچون صدای سازی خسته...

نزدیکتر بیا

قدمهایت آشناست

برای نزدیک شدن محتاج قلبت هستی

پس به طپشهای قلبت اعتماد کن...

 

 

/ 4 نظر / 29 بازدید
حسن عاملی

سلام بسیار زیبا بود.... به گریه ای محتاجم تا عبورم دهد از لابلای زلالی خود....فوق العاده بود سبز باشید

دل آرام

به تو که نزدیک می شوم طپش های قلبم همچون نفس هایم به شماره می افتند

azamusic

اول اینکه سلام دوم اینکه این اعتماد من به طپش های قلب مرا به شوره زار بی پایان اشک های تو برد و حالا تنها در پی سرابی هستم تا شاید مرا از زندان چشمان خمار تو برهاند.

علا الملک

لذتی دارد شنیدن صدای آشنای قدمهایی که دلتنگی را حرف به حرف نا تمام بگذارد.